کالودینیا و جاغوری

نسیم ابراهیمی

از هفته‌ی گذشته که ناآرامی‌ها در جزیره‌های آرام کالودینیای نو، قلمرو ماورای دریایی فرانسه شروع شد، آن را به‌صورت پیگیر دنبال می‌کنم. این جزیره‌ها که در همسایگی استرالیا و زیلاند جدید موقعیت دارد، از قرن نوزدهم به این‌سو جزء قلمرو فرانسه به شمار می‌رود.

ناآرامی‌های کنونی به دنبال تصویب قانون جدید توسط پارلمان فرانسه شروع شد. این قانون جدید بر محور حوزه‌ی انتخاباتی جدید کالودینیای نو به تصویب رسیده است. (تا هنوز از سوی رییس جمهور توشیح نشده و شورای قانون اساسی هم آن را تایید نکرده است.) بر اساس این قانون، تمامی کسانی که مدت 10 سال را در کالودینیای نو سپری کرده باشند، حق رای در انتخابات‌های ملی و محلی را دارند. در حالی  که بر اساس توافق‌نامه نوامئه (پایتخت کالودینیای نو) در سال 1998، بر علاوه بومی‌هاو کسانی که از سال 1988 به این‌سو در این جزایر اقامت داشته و فرزندان آن‌ها، حق رای را دارند. این قانون به‌نحوی استعمارزدایی این جزیره‌ها هم خوانده می‌شود. اما اصلاحات جدید، قانون قبلی را دموکراتیک نمی‌داند چون بسیاری از شهروندان از حق شهروندی‌شان محروم می‌شوند. ماده اول قانون اساسی هم، فرانسه را جمهوری واحد، تجزیه‌ناپذیر و برابر در پیش‌گاه قانون می‌داند: به‌شمول فرانسه متروپولیتین و فرانسه ماورای دریا. در عین حال، فصل سیزدهم قانون اساسی که شامل دو ماده می‌شود (ماده‌های 76 و 77)  شرایط خاصی را برای کالودینیای جدید تعریف کرده و قانون سال 1999 چگونگی تطبیق آن را تعریف کرده که تا حد زیادی به این قلمرو جغرافیایی خودمختاری داده است. از همین رو، گروه قومی «کَنَک»، باشندگان بومی که 40 درصد نفوس را تشکیل می‌دهند، اصلاحات جدید را خلاف توافق‌نامه 1988 و تداوم استعمار می‌دانند و می‌گویند که با تطبیق اصلاحات جدید، آن‌ها به حاشیه رانده می‌شوند. منابع و اختیارات کشورشان از دست‌رس‎شان خارج می‌شود و در اختیار آن عده از شهروندانی که از فرانسه متروپولیتین (اروپا) آمده اند، قرار می‌گیرد. جدا از مسایل حاشیوی، فضای رسانه‌ای هم طرف‌دار کنک‌ها است.

با این مقدمه طولانی و نه‌چندان هم بی‌ارتباط، نگاهی می‌اندازیم به گزارش روزنامه هشت صبح از جاغوری که به تاریخ دوم جوزای سال جاری به نشر رسیده است. بر اساس این گزارش، اداره رژیم طالبان با زور، فعالیت 50 فعال اقتصادی هزاره بومی را متوقف ساخته و این فرصت‌های شغلی را به پشتون‌های ولسوالی مقر غزنی و شینکی زابل در مرکز جاغوری واگذار کرده است. همان‌طور که کالودینیا پس از استعمار منابع و قدرت را در اختیار اروپایی قرار داد  ــ ولی پس از توافقات استعمارزدایی قدرت به باشندگان بومی برگردانده می‌شود ــ در حال حاضر به‌طور نمونه در ولسوالی جاغوری هم جریان دارد و تمامی فرصت‌ها و منابع از مردم بومی گرفته می‌شود.

از زمانی که گروه طالبان قدرت را در قبضه گرفته اند، تمامی قدرت‌های سیاسی، اداری، اقتصادی و نظامی در اختیار پشتون‌های وابسته به این گروه قرار گرفته است. در راس اداره‌ها پشتون‌ها قرار دارد، فعالیت‌های اقتصادی را ماموران پشتون وابسته به این گروه برای هزاره‌ها محدود می‌سازد و فرصت‌ها را به پشتون‌ها می‌دهد. در واقع، منطقه به شیوه‌ی استعماری اداره می‌شود. در مناطق دیگر هم چنین است.

در ماه دسامبر سال گذشته میلادی، یک شهروند فرانسه که مدت چهل سال می‌شود در عرصه‌ی آموزش و امدادرسانی بشردوستانه در افغانستان فعالیت می‌کند، سفر سه هفته‌ای را در هزاره‌جات، شمال و شرق افغانستان انجام داده است. او گزارش مفصل خود از این سفر را از سه زاویه نوشته است:

  1. اداره‌ی استعماری در مناطق غیرپشتون نشین
  2. ملاسازی جامعه
  3. پشتون سازی جامعه

در قسمت اداره‌ی استعماری، او نوشته است که طالبان تمامی منابع و قدرت را در مناطق غیرپشتون نشین در قبضه‌ی خود گرفته و مردم بومی را از سرنوشت‌شان دور رانده است. به باور او مردم بومی هیچ نقشی در اداره‌ی امور زندگی و فعالیت‌های خود ندارند. او در این بخش، به‌خصوص در هزاره‌جات اشاره به تاریخ دورتر می‌کند که زمین‌های‌شان به‌شیوه‌ی استعماری از سوی پشتون‌ها گرفته شده است. او نمونه‌ای را در ولسوالی ورس بامیان نام می‌برد که زمین هزاره‌ها به پشتون‌ها تعلق گرفته است. به باور او چنین امری به جز سیاست استعماری دیگر ممکن نیست. او می‌نویسد که حکومت‌های وقت مثل اداره‌ی فعلی طالبان، تمامی فعالیت‌های اقتصادی را از مردم بومی گرفتند و مردم برای زنده ماندن، زمین‌های خود را در اختیار سوداگران پشتون که با حمایت دولت‌های وقت فعالیت می‌کردند، قرار دادند. این کار به‌طور سیستماتیک انجام شده است.

جغرافیای فعلی افغانستان در زمان عبدالرحمان خان ( 1880ـ 1901) شکل گرفت. پس از آن بود که سیاست تغییرات جمعیتی به‌صورت بی‌پیشینه‌ای به پیش برده شد. تسخیر سرزمین‌های بومی توسط جنگ در مناطق ارزگان، دایه، قندهار، زابل و... کشتارهای بی‌رحمانه‌ای را در پی داشت. علاوه بر آن، پروژه ناقلین و کوچی‌ها اجرایی شد که در حال حاضر معضل کلانی را خلق کرده است. چنین سیاست هم‌چنان با قوت خود باقی است.

ملا سازی. در حال حاضر، طالبان سیاست قومی خود را با پوشش دینی انجام می‌دهند. آموزش عصری را برای دختران ممنوع کرده و برای پسران نیز به پایین ترین سطح کیفیت رسانده است. از سویی هم، اداره امور را به افراد تعلیم دیده‌ی دینی عمدتا پشتون واگذار کرده که از نظر کیفی نه سوادی دارند و نه تخصص. در راس اداره‌ها عمدتا ملاها قرار گرفته است.

پشتون‌سازی. از زمان به قدرت رسیدن طالبان پشتون‌سازی به شکل روشمند و با زور انجام می‌شود. در مانیفیست طالبان که قاضی‌القضات طالبان آن را نوشته، فرهنگ پشتون فرهنگ غالب جامعه افغانستان تعریف شده که نمادهای آن باید در تمامی جاها تطبیق شود. امدادرسانی فرانسوی هم در گزارش خود این را نوشته است. او هم‌چنان به برگشت دادن افرادی از پاکستان تحت عنوان مهاجران و جابه‌جاسازی آن در مناطق غیرپشتون‌نشین و خصوصا شمال کشور اشاره می‌کند و می‌گوید که به‌منظور پشتون‌سازی جامعه و تغییر جمعیتی صورت می‌گیرد. ساخت شهرک‌سازی در مناطق غیرپشتون نشین برای کوچی‌ها مثلا در منطقه هزاره‌نشین ولسوالی جغتوی غزنی از نمونه‌های دیگر این سیاست است. این سیاست‌ها از زمان دور انجام می‌شد در زمان نظام جمهوریت هم چنین سیاستی اعمال می‌شد. مثلا حوزه‌ی خاص انتخاباتی برای پشتون‌های تحت عنوان کوچی و اختصاص داده 20 درصد زمین‌ها به‌صورت خاص برای کوچی‌ها در قالب همین سیاست است. با آن‌که کوچی‌ها با حمایت دولت قلمروهای غیرپشتون نشین به‌خصوص هزاره‌جات را جزء چراگاه‌های خود حساب می‌کند. شیوه‌ی دیگر پشتون‌سازی جامعه سهمیه‌بندی آموزش بود که در زمان نظام جمهوریت انجام شد. واگذار کردن دولت به طالبان به همین سادگی، بر مبنای پشتون‌سازی جامعه است. سیاستی که بر مبنای استعماری درونی در افغانستان انجام می‌شود.