توهم تکثیر

بدون سرزمین، نیروی بشری منجر به شکست می‌شود

در فقدان همان نظام دموکراتیک، همان چهره‌ها با توجه به بسترهای اجتماعی‌شان ــ با شدت و خفت ــ همان طالب بودند. همان‌گونه که تعداد از آن چهره‌ها به دلیل ضعف‌های مدیریتی چهره‌ی طالبانی خود را نشان می‌دادند اما باز هم با نگاه به مردم و جامعه که هر روز به سوی بهبودی تغییر می‌کردند، ظاهرا کمی خجالت می‌کشیدیند. در خفا به دلیل وابستگی عاطفی که تامین کننده منفعت شخصی حلقه‌ی خودشان بودند، طالب شدن را تمرین می‌کردند. در قسمت طالبان، طالب و فساد پیوند ناگسستنی دارند.

نسیم ابراهیمی

پس از افتادن کابل به دست طالبان، برای آرامش و سلطه، دو روایت را بازگو می‌کنند.
روایت فساد. طرف‌داران طالبان، این روایت را برجسته می‌سازند تا استقرار نظام طالبانی را در جامعه‌ جاسازی کنند. در این روایت، فقط به بازی‌گران و چهره‌ها پرداخته می‌شود و با پرداختن به آن، از مزیت و منفعتی که نظام دموکراتیک، اگرچند ناقص، برای مردم فراهم کرده بود و عملا در زندگی‌شان تغییر آورده بود، چشم‌پوشی می‌کنند.
پدیده‌ی فساد و چهره‌ها چه در میان طالبان و چه در میان چهره‌های بازی‌گر در نظام جمهوریت، فرق چندانی وجود ندارد. بخش زیاد چهره‌ها که در نظام جمهوریت نقش بازی می‌کردند، از نگاه ایدئولوژی دینی ــ مذهبی و ایدئولوژی قومی، فرقی با طالبان ندارند. تفاوت در این است که سیستم و نظام حاکم دموکراتیک باعث شده بود تا آن‌ها طالب نباشند و باعث مختل شدن روند انسانی زندگی شهروندان نشوند. در فقدان همان نظام دموکراتیک، همان چهره‌ها با توجه به بسترهای اجتماعی‌شان ــ با شدت و خفت ــ همان طالب بودند. همان‌گونه که تعداد از آن چهره‌ها به دلیل ضعف‌های مدیریتی چهره‌ی طالبانی خود را نشان می‌دادند اما باز هم با نگاه به مردم و جامعه که هر روز به سوی بهبودی تغییر می‌کردند، ظاهرا کمی خجالت می‌کشیدیند. در خفا به دلیل وابستگی عاطفی که تامین کننده منفعت شخصی حلقه‌ی خودشان بودند، طالب شدن را تمرین می‌کردند. در قسمت طالبان، طالب و فساد پیوند ناگسستنی دارند. کافی است یک هفته آزادی نسبتی فراهم شود، چهره‌ی زشت و کاریکاتوری طالب، به خاک مالیده می‌شود.
تکثیر. روایت دیگر پس از افتادن کابل به دست طالبان، روایت تکثیر است. این روایت برای آرامش ذهن شکست خورده در برابر طالبان است. طرف‌داران این روایت می‌گویند درست است که در برابر طالب در افغانستان شکست خوردند اما به سراسر جهان تکثیر شدند و قدرتی را در برابر طالب در بیرون از کشور تشکیل داده اند. این روایت به این دلیل نادرست و غلط‌انداز است که:
  1. طالبان جامعه را از ظرفیت انسانی تخلیه کرد. استعدادهای بشری که موتور متحرک جامعه است، تعدادشان از کشور بیرون رانده شدند و ظرفیت‌های موجود شدیدا سرکوب شده و عملا تاثیرگذاری آن‌ها در جامعه گرفته شده است. طالبان جامعه را میان‌تهی و بی‌ارزش ساخته است.
  2. بخش اعظم نیروهای خارج شده از کشور، درگیر روزمرگی شده و عملا به ابزار بهره‌برداری جامعه‌ی میزبان مبدل گشته و آن سرمایه‌گذاری‌هایی که در قسمت آموزش روی آن‌ها شده بود و می‌توانست از آن برای تغییرات بنیادین و بهبود ظرفیت جامعه استفاده شود، دیگر از بین رفته است.
  3. طالبان، سرزمین را از ما گرفته است. بدون سرزمین، نیروی بشری منجر به شکست می‌شود.
از این رو، روایت تکثیر یک توهم و گمراه کننده است. از طرفی هم، تنها از فساد حرف زدن، چشم‌پوشی از ظرفیت‌ها و کیفیت زندگی است که تنها در سایه‌ی همان نظام 20 ساله ممکن بود. برای تغییرات بنیادین در جامعه، 20 سال وقت کمی است. در همین بیست سال بود که سطح سواد در جامعه بالا رفت. هم در میان مردان و هم در میان زنان. زن و مرد با سواد شدند. در چرخه‌ی اقتصاد خانواده، جامعه و کشور نقش فعال داشت. کیفیت زندگی به شکل بی‌پیشینه‌ای بهبود یافته بود. ما در صحبت‌های خود در سایه‌ی نظام 20 ساله، نباید آن تغییرات عمیقی را که سیستم و نظام به وجود آورد نادیده بگیرم. هنوز ریشه‌های همان تغییرات است که با قدرت و توان در برابر طالب مقاومت می‌کند.