۱۹ می؛ پژواک فرهنگ هزارگی در دل تاریخ و امید

فراتر از جشن، آغاز یک گفت‌وگو

در این روز، بسیاری از هزاره‌ها، در هر جای جهان که باشند، به ریشه‌های خود رجوع می‌کنند. کودکان داستان‌های مادربزرگ‌ها را گوش می‌دهند، جوانان شعرهای محلی را بازنشر می‌کنند، و بزرگ‌ترها سفره‌هایی می‌گسترانند که طعم خاطرات شان است. موسیقی هزارگی نواخته می‌شود، لبخند میان اشک‌ها می‌درخشند، و گویش هزارگی، که گاه در سکوت خانه‌ها دفن شده، دوباره به آوای زندگی بدل می‌شوند.


در تاریخ افغانستان، روزهایی بی‌شماری هستند که اگرچه در تقویم رسمی جایگاهی ندارند، اما در جان و حافظه مردمانش حک شده‌اند؛ یکی از این روزها، ۱۹ می است؛ روزی که به نام « روز فرهنگ هزارگی» شناخته می‌شود. این روز نه تنها آیینه‌ای برای بازتاب سنت‌ها و جلوه‌های فرهنگی قوم هزاره است، بلکه تجسمی‌ست از پایداری، بازسازی هویت، و ایستادگی در برابر فراموشی و نفی انکار. در جهانی که صداهای ضعیف‌تر آسان‌تر خاموش می‌شوند، گرامی‌داشت چنین روزی خود یک دعوت است؛ دعوت به گفت‌وگو، به درنگ، و به تأملی دوباره بر رنگارنگی فرهنگی افغانستان. این یادداشت نیز تلاشی‌ست برای نگریستن به روح فرهنگ هزارگی؛ فرهنگی که از رنج‌های بی شمار، زیبایی ساخته است.

فرهنگ؛ جان زنده‌ی یک قوم

فرهنگ هزارگی را نمی‌توان در چند نماد یا مناسبت خلاصه کرد. این فرهنگ، روح مشترک نسلی‌ست که از  رنج‌های تاریخی بی‌شمار، زیبایی آفریده‌اند. از ترانه‌های حزین دوتاری گرفته تا داستان‌های شفاهی بزرگان قریه، از سوزن‌دوزی‌های رنگین زنان تا زبان شیرینی که در کوه‌ پایه‌ی صعیب العبور طنین انداخته اند.، همه و همه روایتگر پیوستگی یک ملت به خاک، به حافظه و به زندگی‌اند. این فرهنگ، نتیجه قرن‌ها زیستن با کم‌ترین حق، اما با بیش‌ترین معنا و ایستادگی است.

۱۹ می؛ از نماد به کنش

روز فرهنگ هزارگی، فقط یک آیین نمادین برای نمایش لباس‌های سنتی یا اجرای موسیقی فولکلور نیست؛ بلکه یک کنش فرهنگی و سیاسی است. روزی‌ست که هزاره‌ها با صدایی واحد می‌گویند: «ما هستیم، ما بوده‌ایم، و خواهیم بود». این صدا، صدایی‌ست برخاسته از تاریخ؛ تاریخی که پر از زخم است، اما نه تسلیم. هزاره‌ها در طول دهه‌ها، قربانی موج‌های مکرر تبعیض، حذف سیستماتیک و خشونت قومی بوده‌اند. در چنین بستری، گرامی‌داشت فرهنگ، خود یک مقاومت است؛ مقاومتی در برابر بی‌صدا شدن، در برابر روایت‌های مسلطی که دیگران را از متن به حاشیه رانده‌اند.

تجلی فرهنگ در زندگی روزمره

در این روز، بسیاری از هزاره‌ها، در هر جای جهان که باشند، به ریشه‌های خود رجوع می‌کنند. کودکان داستان‌های مادربزرگ‌ها را گوش می‌دهند، جوانان شعرهای محلی را بازنشر می‌کنند، و بزرگ‌ترها سفره‌هایی می‌گسترانند که طعم خاطرات شان است. موسیقی هزارگی نواخته می‌شود، لبخند میان اشک‌ها می‌درخشند، و گویش هزارگی، که گاه در سکوت خانه‌ها دفن شده، دوباره به آوای زندگی بدل می‌شوند.

بیش از یک روز، کمتر از آنچه باید

در جامعه‌ای که تنوع، بیشتر به تهدید تعبیر شده تا ثروت، روز فرهنگ هزارگی بیش از هر زمان، معنا می‌یابد. این روز فقط متعلق به هزاره‌ها نیست. فرصتی‌ست برای همه ما تا بیاموزیم که عدالت، از شناخت و احترام به فرهنگ‌های مختلف می‌روید. و نیز، یادآور این حقیقت است که تا زمانی‌که فرهنگ‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده جایگاه خود را در روایت ملی نیابند، هیچ وحدت پایداری شکل نخواهد گرفت.

فراتر از جشن، آغاز یک گفت‌وگو

۱۹ می باید آغازگر یک گفت‌وگو ملی باشد: درباره نقش اقوام، درباره عدالت فرهنگی، درباره آینده‌ای که در آن هیچکس به‌خاطر زبان، لهجه یا پیشینه‌اش احساس کم ارزشی و بی وطنی نکند. این روز، فراخوانی‌ست به وجدان جمعی جامعه افغانستان، تا دریابد که بدون پذیرش ریشه‌های متنوع، نمی‌توان شاخه‌های پایداری ساخت.

و در آخر، در زمانه‌ای که قومیت هنوز معیار حذف و حاشیه‌نشینی‌ست، روز فرهنگ هزارگی امیدی‌ست که از گذشته می‌آید و به آینده اشاره دارد. آینده‌ای که در آن، کودکی از قوم هزاره بتواند بی‌هراس از هویت خود بگوید، بخندد، و زندگی کند.

گرامیداشت ۱۹ می، گرامیداشت ریشه‌هاست؛ گرامیداشت صدای مردمی‌ست که کوهستان‌ها، دشت‌ها و شهرها را نه با قدرت سلاح، بلکه با فرهنگ خود زنده نگه‌داشته‌اند.

 مهدی صالح‌پور