چرا هر بلای طبیعی در افغانستان به بحرانی انسانی تبدیل می‌شود؟

زنان و کودکان، قربانیان خاموش فاجعه

یکی از ابعاد نگران‌کننده در وضعیت جاری افغانستان، به‌ویژه زیر حاکمیت طالبان، کمبود دکتران زن و کم توجهی به انتقال و نجات زنان است. به گزارش منابع محلی و نهادهای مدنی، زنان و کودکان در بسیاری موارد در اولویت امدادرسانی قرار نگرفته‌اند و همین امر باعث شده آنان بخش بزرگی از قربانیان را تشکیل دهند.


نویدنو: زمین‌لرزه‌ای به بزرگی شش ریشتر شب ۳۱ اگست ۲۰۲۵ ولایت کنر و چند ولایت دیگر افغانستان را لرزاند و در مدت کوتا روستاهای زیادی به تلی از خاک تبدیل شدند. بیش از هزار و چهارصد نفر جان باختند و هزاران خانواده بی‌خانمان شدند. اما پرسش اساسی اینجاست: چرا هر زمین‌لرزه در افغانستان باید به فاجعه‌ای انسانی تبدیل شود؟

واقعیت این است که شدت لرزش به‌تنهایی عامل اصلی تلفات نیست. خانه‌های غیرمقاوم از گل و چوب، نبود زیرساخت‌ها، و موقعیت کوهستانی و دورافتاده کنر که مانع دسترسی سریع امداد شد، همه دست‌به‌دست هم دادند تا ابعاد بحران گسترده‌تر شود. در کشوری که دهه‌ها جنگ و فقر سرمایه‌گذاری در ساخت‌وساز مقاوم را ناممکن کرده، هر تکان زمین می‌تواند به فاجعه‌ای مرگبار بدل شود.

با وجود تلاش امدادگران محلی و تیم‌های بین‌المللی، شرایط ناامن، پس‌لرزه‌ها و راه‌های مسدودشده کمک‌رسانی را به‌شدت کند کرده است. در برخی مناطق تنها هلیکوپترها توانسته‌اند راهی بیابند، اما بسیاری از روستاها همچنان در انزوا هستند و نیاز فوری به غذا، دارو و سرپناه دارند. چنین وضعیتی نشان می‌دهد که افغانستان نه‌تنها در برابر بلایای طبیعی بی‌دفاع است، بلکه بحران‌های ساختاری و حکومتی، شدت آسیب‌ها را چند برابر می‌کند.

یکی از ابعاد تلخ و کمتر دیده‌شده‌ی این بحران، وضعیت زنان و کودکان است. کمبود پزشکان زن و بی‌توجهی به انتقال و نجات زنان باعث شده آن‌ها در بسیاری موارد در اولویت قرار نگیرند و به گزارش نهادهای مدنی، زنان بخش بزرگی از قربانیان را تشکیل میدهند. این امر تنها یک مشکل مقطعی نیست، بلکه بازتابی از تبعیض ساختاری و سیاست‌های طالبان است که حتی در دل یک فاجعه انسانی، حقوق اساسی زنان را نادیده می‌گیرند.

هرچند کشورهای مختلف از بریتانیا و هند گرفته تا اتحادیه اروپا و امارات برای کمک اعلام همبستگی کرده‌اند، اما کمک‌های خارجی در مقایسه با حجم فاجعه نا کافیست. تجربه‌های پیشین نشان داده که کمک‌های مقطعی هرگز جایگزین راه‌حل‌های ساختاری و پایدار نمی‌شوند.

از سوی دیگر همدلی مردم افغانستان در کمک به بازماندگان ستودنی است، چنانچه از غرب کابل تا غرب کشور کاروان های دوا و امداد راهی کنر شدند، اما این همدلی به تنهایی کافی نیست. مشکل اصلی در نبود یک نظام سیاسی و مدیریتی کارآمد است. افغانستان نیازمند یک دولت و نظام دموکراتیک و باورمند به ارزش‌های مدرن و حقوق بشری است؛ نظامی که بتواند با برنامه‌ریزی درازمدت، ساخت‌وساز استندرد، ایجاد زیرساخت‌های امدادی، آموزش نیروهای محلی و حمایت ویژه از زنان و کودکان، زمینه‌ی واکنش سریع و موثر به بحران‌ها را فراهم کند.

با وجود حاکمیت طولانی قومی در افغانستان وهمچنان  ناکامی طالبان در وضعیت جاری، تجارب نشان می‌دهد که نبود یک نظام مبتنی بر ارزش‌های مردم‌سالاری و د موکراتیک حتی نمی‌تواند برای گروهی های قومی خود نیز سودمند باشد. تاریخ ثابت کرده است که تسلط مطلق قومی یا ایدئولوژیک، بدون درایت و آگاهی جمعی، نه تنها بحران‌ها را مهار نمی‌کند، بلکه بخشی از خود فاجعه خواهد شد. ما تنها با حاکمیت مبتنی بر عدالت، شایسته‌سالاری، و دوری از تبعیض و نابرابری می‌توانیم وضعیت را تغییر دهیم و از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کنیم.

زلزله کنر بار دیگر نشان داد که مردم افغانستان نه تنها به‌خاطر قهر طبیعت، بلکه به‌خاطر ناکارآمدی ساختاری و بی‌کفایتی حاکمیت، آسیب‌پذیرتر از همیشه‌اند. بازسازی خانه‌ها و جاده‌ها شاید التیام موقت باشد، اما بدون یک نظام مشروع و فراگیر و سرمایه‌گذاری بر ساخت‌وساز مقاوم، آموزش عمومی و ایجاد نظام‌های هشدار زودهنگام، آینده‌ای امن‌تر برای این سرزمین متصور نخواهد بود. بحران کنونی باید هشداری جدی باشد: افغانستان برای نجات از چرخه‌ی مرگبار فاجعه‌ها، به تغییرات بنیادی در سیاست و حاکمیت نیاز دارد، نه فقط کمک‌های فوری و کوتاه‌مدت.